دیشموک یعنی...!؟

 

دیشموک در دل صحرایی است وسیع و سرسبز که از چهار طرف کوههای منبل(درشرق وشمال شرق:که مرتفع ترین آنهاست و از حیث پوشش گیاهی و جانوری بسیار متنوع است )۲- نر*سنگر(در شمال که برد دالو در دامنه آن قرار دارد و مشرف بر شهر است)۳- پلنگ آو(درغرب) و تل کرایی(درجنوب که برم* ثوره در دامنه آن قرار دارد) آنرا در بر گرفته اند.و دارای قلعه و دژی زیباست بر روی تپه ای در وسط شهر که یکی از مکان های تفریحی و گردشگری شهر به شمار می رود.

 ریشه شناسی: اسم کنونی دیشموک از واژگان دیش +موک تشکیل شده است که فرم تغییر شکل یافته کلمه ای است متشکل از: دژ +مک(که به معنی دژ محکم می باشد) و زمینه چنین نامگذاریی وجود قلعه و دژی است که در مرکز آن قرار دارد و با گذر زمان    دژمک (dejmok) به دشمُک(deshmok) و سرانجام به دیشموک(dishmouk) تغییر  شکل یافت.

*نَر:تپه     *بَرم:دریاچه

خاك بهمئي در سرزميني افتاده كه «كُهْ گيلويه» ناميده مي‌شود. كوه گيلويه در جنوب خاك ايران، ميان فارس و خوزستان وبختياري گسترده شده است. خاك بهمئي از شمال مي‌زند به سرزمين بختياري و از شمال باختري به «جانكي» و گرمسير «چهارلنگ» بختياري. جنوب خاكش گرمسير «طيبي» و شهرستان بهبهان است و باخترش شهرستان «رامهرمز» خاور آن هم سردسير «طيبي» است.

سرزمين بهمئي را كوههاي بلند و دره‌هاي ژرف و تپه‌ها و دشتهاي بي‌‌‌‌شمار پوشانده و چشمه‌سارها سبزين و خرمش كرده‌ است. هوايش سرد است و لطيف، آبش گوارا و سالم.

 

 «ديشموك» «مُمْبي»، «تنگ چويل»، «تنگ سولك» (تنگ سرواك)، «چادر دره»، «رود كپ»، «رود تلخ»، «غارن»، (قارون)، <<درغک و اسفندان>>  «مارخاني» و كوه‌هاي «برد سپيد» (سنگ سپيد)، «كوه سياه»، «برد كوه» (كوه سنگي) و ……كه آب و هوايي سرد دارند، جاي تابستان بهمئي هاست، و دهستان‌هاي «كَتْ»، «لِكَكْ»، «بُلفِرِسْ» (ابوالفارس)، «باو احمد» (بابا احمد)،  «سِيْدون»، «علا»، «واجل»، «تلاور»(طلاور) و «جايزون» و … كه هواي گرم ملايم دارند جاي زمستاني ايل بهمئي است.

بهمئي‌‌‌ها چند گونه خانه‌‌ دارند « اشّكفّتّ»، « بُهّون» « كَپَرّ» و « توُ» ابتدايي‌‌ ترين و طبيعي‌ ترين آنها « اشكفت» است. اشكفتها غارهايي است در دل كوه و بيشتر در سرزمين ييلاقي ايل بهمئي، كه در پناه آن تنگدسترين مردم آن ايل آرام مي‌‌گيرند.

 

نان‌پزي و خوراكی هاي بهمئي

زنان در ايل پخت نان را به عهده دارند و نان‌پز هر خانواده و سياه‌چادر زنان همان سياه‌‌چادرو خانواده‌‌اند. مگر در خانواده‌هاي خانها و خانزادگان كه نان آنها را زنان خدمتكار مي‌پزند.

تنور نان‌پزي بهمئي ساده است و آن چاله‌يي است كه درون چادر يا « كپر» يا « تو» كنده شده. دور تنور سه پارچه سنگ مي‌چينند تا ساج نان را روي آن بگذارند. اين سنگها را « كُچَكُ» مي‌نامند.

 

ابزار كار نان‌پزان « تَوكَ» و « تير»‌ و « تاوه» و « سفره» است و « توك» تخته‌يي است تخت و هموار و پايه‌دار كه چانه خمير را روي آن باز و تنك مي‌ كنند. « تير» نورد يا وردنه نان‌پزان است زنان با تيز چانه خمير را تنك و نازك مي‌كنند. « تاوه» همان تاته و يا ساج است كه نانها روي آن سرخ و پخته ميشود. « سفره» دستبافي است از پشم گوسفند با موي بز كه چانه‌هاي خمير روي آن چيده مي‌شود.

نانهاي بهمئي از آرد گندم و آرد بلوط است. نامي‌ترين و همگاني‌ترين آنها نان « تيري» و « بلبلی» و

<< گرده>> و شلشلی و«تپو» و « كلگ» و « بَرْكو» است.

« تيري» ناني است گرد و نازك و مانند نان لواش تهراني.

« بلبلی» ناني است گرد، و ستبرتر از نان تيري.

« تپو» يا تافتدون ناني گرد و كلفت است. تبدون را پس از پخته شدن روغن سرخ شده مي‌مالند و شكر مي‌پاشند.

« كلگ» ناني است كه از آرد بلوط پخته مي‌شود و رنگش تيره و سياه است.

« بركو» ناني است گرد و كوچك و ستبر.

 << گرده>> نانی است قطور که که از قرار دادن خمیر زیر خاکستر داغ  حاصل می آید.

<<شلشلی >> نانی است که از خمیر آرد بسیار نرم بدست می آید و پس از پخته شدن روغن سرخ شده مي‌مالند و شكر مي‌پاشند.  

همگاني‌ترن نان خورشهاي بهمئي « شير و برنج»، « دووا» ( آش دوغ)،

« كله‌جوش»، ( دوغ پخته با روغن و پياز و تخم‌مرغ)، « كلگ گوشت» ( ترید آبگوشت با کلگ)،

 « كله‌جوش» ( دوغ پخته تريد نان بلوط)، « ليوي» ( آغوز پخته و سفت شده)،

« هُرَّه» ( آش برنج با طمع کارده) مي‌باشد.

 

 زبان و مذهب

بهمئي‌ها شيعه مذهبند. احكام و مناسب مذهبي را تا آن جا كه شناخته‌اند، پذيرفته‌اند، بهمئی هاي ده‌نشين و كشاورز در انجام مراسم مذهبي تا اندازه‌‌يي از بهمئي‌‌‌هاي چادر نشين استوارترند.

راهنمايان مذهبي ايل ملاها هستند. ملاها ده‌نشين‌‌اند و سيد، و بيشتر از طايفه « سادات» ايل بهمئي. آنان غالباً خواندن و نوشتن را آموخنه‌اند و يكي دو كتاب مذهبي نيز خوانده‌‌اند. گذران زندگي ايشان از كمكهاي نقدي و جنسي مردم است، مگر بخي كه به كشاورزي و دامپروري مي‌پردازند.

بهمئي‌ها به گويش لري سخن مي‌گويند. گويش آنها با گويش ايلها و طايفه‌هاي همسايه ( طبيعي، بوير احمد، چرام و….) تا حدي شبيه است و با گويش لر بختياري و لرستاني فرقهايي دارد.

 

 

برگرفته از کتاب

با هم ميهنان خود ‌آشنا شويم

ايل بهمئي

ازانتشارات اداره فرهنگ عامه 

علي بلوكباشي