اغلب عکس های زیر توسط دوست گرامی جناب آقای باقر رهبر عکسبرداری شده است

 

 

 

 

 

 

 

کرفس


 

رویشگاه‌های طبیعی کرفس کوهی بیشتر شامل ارتفاعات و مناطق برفگیر ناحیه زاگرس مرکزی می‌باشد. اگرچه در حال حاضر رویشگاههای این گونه فقط محدود به مناطق صعب‌العبور و دوردست می‌شود اما با نگاهی به رویشگاه‌های قبلی این گیاه، می‌توان وضعیت اکولوژیکی آن را به صورت زیر بیان کرد:

کرفس کوهی به طور کلی در مناطق با حداقل ارتفاع 2500 متر از سطح دریا که سالانه به طور متوسط بیش از 450 میلیمتر بارندگی داشته و حداقل 60 درصد ریزشهای جوی آن به صورت برف می‌بارد، به خوبی رشد می‌کند. دوره یخبندان در رویشگاه‌های کرفی کوهی حداقل 130 روز در سال می‌باشد و حداکثر دمای هوا در طول فصل رشد رویشی گیاه به ندرت از 20 درجه سانتی‌گراد تجاوز می‌کند.

در قسمتهایی از منطقه زاگرس مرکزی که ارتفاع کمتری از سطح دریا دارند، رویش این گیاه محدود به جهت‌های شمالی دامنه‌ها و ارتفاعات می‌شودکه هم برف‌گیرتر بوده و هم از درجه حرارت پایین‌تری برخوردار هستند. اما در مناطق مرتفع و مناطقی که برف دائمی دارند، رویشگاه‌های طبیعی کرفس کوهی در جهت‌های شیب مختلف دیده می‌شود.

رویشگاه‌های طبیعی کرفس کوهی بر روی خاکهای کم‌عمق تا بسیار عمیق با بافت متوسط تا سنگین که ظرفیت نگهداری آب بالایی داشته و فاقد شوری و قلیائیت می‌باشند، دیده می‌شود.

در حال حاضر رویشگاه‌های طبیعی کرفس کوهی به قطعات کوچکی در استانهای اصفهان، چهارمحال و بختیاری، کهکیلویه و بویراحمد، فارس و لرستان محدود می‌شود. رویشگاه‌های این گونه در استان اصفهان که به طور عمده در شهرستان فریدونشهر قرار دارد، عبارتند از:

کوههای چاله میشان تهلکی تا کوههای دستگرد و بهرام‌آباد، کوههای شاهان، فردان و نیزان در منطقه پشتکوه موگویی که این گیاه در آنها به صورت خیلی تنک و کم‌تراکم دیده می‌شود.

مراتع و ارتفاعات روستاهای طره، کلوسه و کاهگان سفلی و علیا، رزوه و دره سپستان که گیاه کرفس کوهی در آنها به صورت نسبتاً متراکم و در سطح گسترده‌تری رویش دارد. قابل ذکر است که در حال حاضر این مناطق به عنوان مهمترین رویشگاه‌های این گونه در کشور محسوب می‌شوند.

در ارتباط با وضعیت رویشگاههای این گونه در استان لرستان در قسمت‌هایی از ارتفاعات و مراتع واقع در اشتران‌کوه، قالی ‌کوه، کبیرکوه وکوه کازنیستان ،ونیزان در بزنوید ، روستای پیر والی در کوه کلی لوبه صورت بسیار پراکنده و تنک رویش داشته باشد.

رویشگاه‌های کرفس کوهی در استان چهارمحال و بختیاری نیز بیشتر به قطعات کوچکی در ارتفاعات و مراتع واقع در رشته کوه زردکوه (کوهرنگ، شیخ علیخان، سرآقاسید)، کوه میلی و منطقه دوماب سمسامی‌، کوه قارون و شهرستان های لردگان و گندمان محدود می شود که تراکم پایه‌های این گیاه در اکثر این مناطق بسیار تنک می باشد. به نظر می رسد در حال حاضر منطقه سرآقاسید و روستای چین  از بهترین رویشگاههای این گونه در استان چهارمحال و بختیاری باشد. تنها قرق احداث شده در این استان در منطقه شیخ علیخان قرار دارد که مساحت آن حدود 3 هکتار است.

در استان کهکیلویه و بویراحمد رویشگاه‌های کرفس کوهی در محدوده بخش دیشموک از شهرستان کهکیلویه در مناطق کوه‌ دل‌افروز، بردکر، لزور، گورون، مهمک، سه چاه، سرتل، گندمکار تا کوه دیوک پراکنش دارد. در دو منطقه کوه دل‌افروز و کوه دیوک پراکنش این گونه و درصد پوشش آن زیاد است. به طوری که درصد تاج پوشش این گیاه در کوه دل‌افروز به حدود 20 درصد از مساحت 50 هکتار و در کوه دیوک به حدود 30 درصد از مساحت 375 هکتار بالغ می‌گردد. در حال حاضر این دو منطقه به صورت ذخیره‌گاههای مرتعی توسط اداره منابع‌طبیعی استان کهکیلویه و بویراحمد و با به کار گماردن 8 قرقبان فصلی حفاظت می‌گردد. در دیگر مناطق نامبرده پراکنش کرفس کوهی کم و این گیاه با درصد پوشش بسیار پایین مشاهده می‌شود. لازم به ذکر است که برخی از گزارشها نیز به روش رویش گیاه کرفس کوهی به صورت موردی در استان فارس (کوه دنا و ارتفاعات همجوار با استان کهکیلویه و بویراحمد) اشاره داشته‌اند. البته با توجه به نزدیک بودن رویشگاههای این گونه در نقاط مرزی استانهای یاد شده به نظر می‌رسد پیش از این، بخشهای زیادی از ارتفاعات و مراتع واقع در ناحیه زاگرس (از کوه دنا تا اشتران کوه) رویشگاهای کرفس کوهی بوده‌اند.


 
 

 

دیشموک یعنی...!؟

 

دیشموک در دل صحرایی است وسیع و سرسبز که از چهار طرف کوههای منبل(درشرق وشمال شرق:که مرتفع ترین آنهاست و از حیث پوشش گیاهی و جانوری بسیار متنوع است )۲- نر*سنگر(در شمال که برد دالو در دامنه آن قرار دارد و مشرف بر شهر است)۳- پلنگ آو(درغرب) و تل کرایی(درجنوب که برم* ثوره در دامنه آن قرار دارد) آنرا در بر گرفته اند.و دارای قلعه و دژی زیباست بر روی تپه ای در وسط شهر که یکی از مکان های تفریحی و گردشگری شهر به شمار می رود.

 ریشه شناسی: اسم کنونی دیشموک از واژگان دیش +موک تشکیل شده است که فرم تغییر شکل یافته کلمه ای است متشکل از: دژ +مک(که به معنی دژ محکم می باشد) و زمینه چنین نامگذاریی وجود قلعه و دژی است که در مرکز آن قرار دارد و با گذر زمان    دژمک (dejmok) به دشمُک(deshmok) و سرانجام به دیشموک(dishmouk) تغییر  شکل یافت.

*نَر:تپه     *بَرم:دریاچه

خاك بهمئي در سرزميني افتاده كه «كُهْ گيلويه» ناميده مي‌شود. كوه گيلويه در جنوب خاك ايران، ميان فارس و خوزستان وبختياري گسترده شده است. خاك بهمئي از شمال مي‌زند به سرزمين بختياري و از شمال باختري به «جانكي» و گرمسير «چهارلنگ» بختياري. جنوب خاكش گرمسير «طيبي» و شهرستان بهبهان است و باخترش شهرستان «رامهرمز» خاور آن هم سردسير «طيبي» است.

سرزمين بهمئي را كوههاي بلند و دره‌هاي ژرف و تپه‌ها و دشتهاي بي‌‌‌‌شمار پوشانده و چشمه‌سارها سبزين و خرمش كرده‌ است. هوايش سرد است و لطيف، آبش گوارا و سالم.

 

 «ديشموك» «مُمْبي»، «تنگ چويل»، «تنگ سولك» (تنگ سرواك)، «چادر دره»، «رود كپ»، «رود تلخ»، «غارن»، (قارون)، <<درغک و اسفندان>>  «مارخاني» و كوه‌هاي «برد سپيد» (سنگ سپيد)، «كوه سياه»، «برد كوه» (كوه سنگي) و ……كه آب و هوايي سرد دارند، جاي تابستان بهمئي هاست، و دهستان‌هاي «كَتْ»، «لِكَكْ»، «بُلفِرِسْ» (ابوالفارس)، «باو احمد» (بابا احمد)،  «سِيْدون»، «علا»، «واجل»، «تلاور»(طلاور) و «جايزون» و … كه هواي گرم ملايم دارند جاي زمستاني ايل بهمئي است.

بهمئي‌‌‌ها چند گونه خانه‌‌ دارند « اشّكفّتّ»، « بُهّون» « كَپَرّ» و « توُ» ابتدايي‌‌ ترين و طبيعي‌ ترين آنها « اشكفت» است. اشكفتها غارهايي است در دل كوه و بيشتر در سرزمين ييلاقي ايل بهمئي، كه در پناه آن تنگدسترين مردم آن ايل آرام مي‌‌گيرند.

 

نان‌پزي و خوراكی هاي بهمئي

زنان در ايل پخت نان را به عهده دارند و نان‌پز هر خانواده و سياه‌چادر زنان همان سياه‌‌چادرو خانواده‌‌اند. مگر در خانواده‌هاي خانها و خانزادگان كه نان آنها را زنان خدمتكار مي‌پزند.

تنور نان‌پزي بهمئي ساده است و آن چاله‌يي است كه درون چادر يا « كپر» يا « تو» كنده شده. دور تنور سه پارچه سنگ مي‌چينند تا ساج نان را روي آن بگذارند. اين سنگها را « كُچَكُ» مي‌نامند.

 

ابزار كار نان‌پزان « تَوكَ» و « تير»‌ و « تاوه» و « سفره» است و « توك» تخته‌يي است تخت و هموار و پايه‌دار كه چانه خمير را روي آن باز و تنك مي‌ كنند. « تير» نورد يا وردنه نان‌پزان است زنان با تيز چانه خمير را تنك و نازك مي‌كنند. « تاوه» همان تاته و يا ساج است كه نانها روي آن سرخ و پخته ميشود. « سفره» دستبافي است از پشم گوسفند با موي بز كه چانه‌هاي خمير روي آن چيده مي‌شود.

نانهاي بهمئي از آرد گندم و آرد بلوط است. نامي‌ترين و همگاني‌ترين آنها نان « تيري» و « بلبلی» و

<< گرده>> و شلشلی و«تپو» و « كلگ» و « بَرْكو» است.

« تيري» ناني است گرد و نازك و مانند نان لواش تهراني.

« بلبلی» ناني است گرد، و ستبرتر از نان تيري.

« تپو» يا تافتدون ناني گرد و كلفت است. تبدون را پس از پخته شدن روغن سرخ شده مي‌مالند و شكر مي‌پاشند.

« كلگ» ناني است كه از آرد بلوط پخته مي‌شود و رنگش تيره و سياه است.

« بركو» ناني است گرد و كوچك و ستبر.

 << گرده>> نانی است قطور که که از قرار دادن خمیر زیر خاکستر داغ  حاصل می آید.

<<شلشلی >> نانی است که از خمیر آرد بسیار نرم بدست می آید و پس از پخته شدن روغن سرخ شده مي‌مالند و شكر مي‌پاشند.  

همگاني‌ترن نان خورشهاي بهمئي « شير و برنج»، « دووا» ( آش دوغ)،

« كله‌جوش»، ( دوغ پخته با روغن و پياز و تخم‌مرغ)، « كلگ گوشت» ( ترید آبگوشت با کلگ)،

 « كله‌جوش» ( دوغ پخته تريد نان بلوط)، « ليوي» ( آغوز پخته و سفت شده)،

« هُرَّه» ( آش برنج با طمع کارده) مي‌باشد.

 

 زبان و مذهب

بهمئي‌ها شيعه مذهبند. احكام و مناسب مذهبي را تا آن جا كه شناخته‌اند، پذيرفته‌اند، بهمئی هاي ده‌نشين و كشاورز در انجام مراسم مذهبي تا اندازه‌‌يي از بهمئي‌‌‌هاي چادر نشين استوارترند.

راهنمايان مذهبي ايل ملاها هستند. ملاها ده‌نشين‌‌اند و سيد، و بيشتر از طايفه « سادات» ايل بهمئي. آنان غالباً خواندن و نوشتن را آموخنه‌اند و يكي دو كتاب مذهبي نيز خوانده‌‌اند. گذران زندگي ايشان از كمكهاي نقدي و جنسي مردم است، مگر بخي كه به كشاورزي و دامپروري مي‌پردازند.

بهمئي‌ها به گويش لري سخن مي‌گويند. گويش آنها با گويش ايلها و طايفه‌هاي همسايه ( طبيعي، بوير احمد، چرام و….) تا حدي شبيه است و با گويش لر بختياري و لرستاني فرقهايي دارد.

 

 

برگرفته از کتاب

با هم ميهنان خود ‌آشنا شويم

ايل بهمئي

ازانتشارات اداره فرهنگ عامه 

علي بلوكباشي